آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه 22مرداد96(سفر فیلبند)

1396/5/22 10:44
نویسنده : مامان نسرین
451 بازدید
اشتراک گذاری

      با هماهنگی و عدم هماهنگی و با شک و تردید ها برای رفتن و نرفتن به منطقه فیلبند آمل سرانجام در غروب 5 شنبه تصمیم بر رفتن شد و با خواب بعدازظهرش تاخیر در خواب شب بوجود آمد و بخاطر دیر تصمیم گرفتن تنها تونستیم نیم کیلو جوجه بگیریم  البته با خرید مرغی از فیلبند جبران شد. وسایلی هم برای صبحانه فراهم آوردیم و قرار به راس ساعت 5 بعد از عوارضی شد که بخاطر عوامل مخل خواب هر کداممان از یه ساعت تا دو ساعت و نیم بیشتر نخوابیدیم و در صبحی خنک به همراه خاله راحله و خانواده  به سمت شمال راه افتادیم. از خستگی ترافیک برگشت بگذریم سفری بسیار مطبوع و دلچسب در کنار دوستان بود. بچه ها هم آویسا و آراد بسیار با هم هماهنگ بودن. کمی سلفی می گرفتن کمی نقاشی و کمی بازی  و علی کوچولو در این بین خودش رو تنها حس می کرد و آتیشی این وسط می سوزوند و صدای بقیه در میومد. کشمکش های آراد و علی خیلی جالب بود.طرفداری از آویسا باعث میشد که کشمکش با علی پیدا کنه.

      کمی از مسیر هم آویسا مهمان ماشین خاله اینا شد. وعلی غصه دار و ناراحت که منم برم  ولی بخاطر کشمکش های بینشون ترجیح بر این بود  که جدا باشن. بعد اومدن از ماشین خاله اینا آویسا گفت: ماشین خاله اینا همش خرده بود و من به آراد گفتم نباید این خرده ها رو بریزی.

حس بزرگی خاصی بهش دست داده بود همش می خواست براشون بزرگی کنه. مسیر برگشت و ترافیک والبته تو منطقه پلور  برای صرف چای وایستادیم و آرادی و آویسا کمی مشاعره نمودند و جمع فیض بردن. علی هم در این میان شیشه آب آراد رو سر کشید و باقی رو ریخت رو پتو. ما هم که امروز کلاً مایعات رو دامنمون سرازیر میشد معطر به دوغ بودیم به آب هم معطر شدیم.خندونک

خلاصه با تمام وقت کمش تجربه سفر یه روزه ی خوبی بود و فکر کنم همه لذت بردند...

 

 

ادامه مطلب یادت نره ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)